آقای مُهَنا به من ایمیل زدند و گفتند که هفته آینده در تهران خواهند بود. یک هفته بعد با شماره تلفن همراه ایشان تماس گرفتم. سلام آقای مهندس من اشرفی هستم. مدیر مجله آنلاین ایران آنتارکتیک، قرار بود زمان حضور شما در ایران یک وقت مصاحبه به من بدهید. سلام آقای اشرفی، ببخشید امکان دارد بعداً به شما زنگ بزنم؟ الان در خدمت آقای دکتر بهروز ابطحی در پژوهشگاه ملی اقیانوس شناسی و علوم جوی هستم و داریم در مورد مسائل جنوبگان و مرکز ملی تحقیقات جنوبگان ایران صحبت میکنیم. تلفن را قطع کردم و در دل خوشحالم که قرار است با کسی مصاحبه کنم که برایش خستگی معنایی ندارد و هر کاری که از دستش بربیاید برای پیشبرد برنامه جامع جنوبگان ایران انجام میدهد و وقت خود را صرف آن میکند. در تماس بعدی قرار شد در آپارتمان شخصی ایشان جایی در شمال تهران ملاقات انجام شود.

آقای مهنا به من اجازه دادند که در آپارتمانشان گشتی بزنم، اینجا بی شباهت به موزه برادران امیدوار نیست؛ تمام خانه پر است از نشان ها و سوغاتی هایی عجیب و منحصر به فرد که از سرتاسر دنیا و از سفر های ایشان جمع آوری شده اند. از سرخ پوستان آمریکا و بومیان اکوادور تا نشان هایی از مردمان تبت تا استپ های پهناور مغولستان. هرجا را نگاه میکنید پر است از عکس و کتاب و بریده روزنامه که همگی با سلیقه چیده شده اند. در اتاق کار ایشان کتابها و مدارک جنوبگان و شمالگان را میبینم و از نقشه هایی که به دیوار نصب شده است میشود علاقه اصلی و هدف نهایی ایشان را متوجه شد و آن هم جنوبگان و قطب جنوب است. تا من به نقشه ها و عکس آقای مهنا با یک پنگوئن امپراتور در دیوار نگاه میکنم با یک فنجان اسپرسو که ایشان خود تهیه کرده اند پذیرایی میشوم. آقای مهندس به من اجازه میدهند که در دفتر کار خانگی ایشان بنشینم و شروع میکنیم به گفتگو. این گفتگو به مدت 3 ساعت در تاریخ 20 آبان 1398 اتفاق افتاد که شما در ادامه متن استخراج شده آن را مطالعه میکنید. ایشان این گونه روایت کردند که:

سال 1344 در تهران متولد شدم و تمام دوران تحصیلم تا دبیرستان در تهران سپری شد. برای ادامه تحصیل وارد دانشکده فنی دانشگاه تهران در رشته مهندسی معدن شدم و مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد دریافت کردم.

پدرم کوه نورد و شکارچی بودند و در سال 1344 و همزمان با تولد من و در زمانی که هنوز نهضت های محیط زیستی و تبلیغات و اهمیت حفاظت محیط زیست وجود نداشت شکار را کنار گذاشتند و پس از آن به کوه پیمایی و راه پیمایی میپرداختند. من هم همراه ایشان به کوهنوردی میرفتم. من در کودکی در تشکیلات پیشآهنگی شرکت میکردم. سازمان پیشآهنگی برای دانش آموزان دوره هایی را در اردوگاه دانش آموزی منظریه که الان به نام اردوگاه کشوری شهید باهنر تهران شناخته میشود برگزار میکرد، در این تشکیلات برای اولین بار فنون زندگی در طبیعت و شرایط سخت را آموختم و علاقه مند به کوه نوردی شدم. مطالعه کتاب های کمیک استریپ تن تن و کتابها و گزارش های جهانگردان ایرانی به نام برادران امیدوار در سالهای کودکی به من امید و هدف میداد. سفرهای برادران امیدوار برای من یک الگو بود. پس از آن در دوران مدرسه و دبیرستان با دوستانم کوه نوردی میکردیم. ابتدا به کوههای اطراف تهران می رفتم و در دوران دانشگاه به قله های ایران رفتم. در سال 1377 برای اولین بار تصمیم گرفتم تا به کوه نوردی در خارج از ایران بپردازم. در آن سالها مثل الان تورهای ورزشی و کوه نوردی وجود نداشت و من مجبور بودم خودم برنامه سفرم را بچینم. از طرف دانشگاه تهران برای یک دوره دانشگاهی به فرانسه رفته بودم که در همان زمان در مورد آلپ شروع به تحقیق کردم. در شهریور 1377 به مون بلان آلپ صعود کردم. بعد از تدارک یک برنامه برای صعود به قله کلیمانجارو (بلندترین کوه آفریقا) توسط فارغ التحصیلان دانشکده فنی دانشگاه تهران را دادم. در آبان 1377 به بیس کمپ اورست رفتیم. در همان سال تیم ملی ایران 3 ماه پیش از ما به قله اورست صعود کرده بود.

در سال 1397 من به همراه دوستم مرحوم عباس جعفری اولین ایرانی هایی بودیم که به قله آکونگاگوا صعود کردیم. این قله 35 متر کمتر از 7 هزار متر ارتفاع دارد و بلند ترین قله نیم کره غربی کره زمین و همچنین بلندترین قله جهان خارج از کمربند هیمالیا است. قله ها و جاهای دیگری که برای سفر انتخاب کردم روسیه، اکوادور، ایسلند، فنلاند، سوییس و بوتان بود. در این دوران به رشته های کوهنوردی، سنگنوردی، یخنوردی و اسکی کوهستان و سایر فعالیت های ورزشی و ماجراجویانه پرداخته ام.

در زمانی که به قله آکونگاگوا صعود کردم حدود 40 روز در آمریکای جنوبی اقامت داشتم و بعد از آن عباس جعفری به ایران بازگشتند و در ادامه ماجراجویی من به منطقه بسیار زیبای پاتاگونیا رفتم، جایی که شبیه به 200 سال پیش آلپ دست نخورده و بکر است. زیبایی یخچالها و کوه های یخی و جنگل های سبز و دریاچه های فیروزه ای و دیواره های یخی که با غرش عظیم در دریا فرو میریزند چشم هر بیننده ای را مینوازد. در منتهی الیه پاتاگونیا به شهر اوشوآیا میرسید که جنوبی ترین شهر کره زمین است. و نزدیک ترین شهر به جنوبگان است. فاصله این شهر تا قاره جنوبگان یعنی تا شبه جزیره جنوبگان (Antarctica Peninsula) حدود 1500 کیلومتر است. به اوشوآیا به زبان اسپانیایی فین دل موندو Findel mondo میگویند که به معنی انتهای دنیا است. حضور در این شهر برای من بسیار الهام بخش و غرور آفرین بود. سفرم به این نقطه به تنهایی و با تلاش فردی در زمانی اتفاق افتاد که هنوز اینترنت جایگاه خود را پیدا نکرده بود و منبعی برای تحقیق و تهیه بلیط هواپیما و اتوبوس و هاستل موجود نبود و همه این کار ها به سختی انجام میپذیرفت. من در ژانویه که تابستان نیمکره جنوبی است به این شهر رسیدم. ولی چون این شهر در مدار بسیار پایین قرار دارد، سرد است و در آن زمان حتی در روزهایی از تابستان نیم کره جنوبی برف میبارید. در این شهر برای اولین بار با تورهایی آشنا شدم که با دریافت مبالغی از توریست ها آنها را به یخ نوردی میبردند و توریست ها میتوانستند در حال فرود از یخ ها عکس بگیرند. من خودم بارها یخ نوردی کرده بودم ولی دیدن این صحنه که این ورزش بصورت یک جاذبه توریستی درآمده است و کارهای فنی کوه نوردی بصورت تجاری عرضه میشود برای من بسیار جدید بود. همچنین متوجه شدم تورها و کشتی هایی موجود است که با سفر در دریا از کوه های یخی، پنگوئن ها جزایر آمریکای جنوبی و وال ها بازدید میکنند. که من در یکی از این تورها شرکت کردم که این اولین تجربه من در محیط های شبه قطبی بود. پس از آن هم تجاربی در محیط های شمالگان داشته ام. چهار سفر در شمال کانادا، نروژ و فلاند داشتم. بالاترین مداری که رفته ام مدار 80 درجه شمالی در اسوالبارد بوده است.

من همیشه از کودکی رویای حضور در جنوبگان را داشتم و با سفرهای کوهنوردی در سرتاسر دنیا همچنین سفر به اوشوآیا و مناطق شمالگان تصویری از اقلیم جنوبگان دریافت کردم. در مورد این رویای خودم با دوست فرانسویم آقای سم بوژه صحبت کردم. ایشان از ماجراجویان و کوهنوردان مطرح جهان هستند و فردی ریسک پذیرند و تاکنون کارهای بزرگی در کوهنوردی و اسکی انجام داده اند. ایشان 15 سال است که به عنوان راهنمای حرفه ای در جنوبگان مشغول به کار هستند و در تورهای گردشگری برای توریست های جنوبگان کار میکنند. ایشان اولین نفری هستند که با لباس خفاشی درجنوبگان پرواز کرده اند. آقای سم بوژه به ایران هم سفر کرده اند و در ایران به کوهنوردی و ماجراجویی پرداخته اند. حدود 10 سال پیش که به ایران آمده  بودند یکروز در مورد آرزوی سفر به جنوبگان با ایشان صحبت کردم ایشان گفتند که چند سالی است که به جنوبگان میروند و میتوانند تدارک سفر من را هم بدهند. بعد از آن بصورت جدی در مورد آن با هم صحبت میکردیم. البته در آن زمان تورهای توریستی به جنوبگان موجود بود که برای توریست های ثروتمند و با صرف هزینه هایی از 50 تا 100 هزار دلار بسته به خدمات تور انجام میشد. ولی اینگونه سفر مدنظر من نبود و همچنین هزینه آن برای من بسیار بالا بود. من تصمیم داشتم در جنوبگان به ماجراجویی بپردازم و به جاهایی بروم که تاکنون کسی نرفته است و خدمات لاکچری تورهای با برنامه مشخص من را از نظر روحی و فکری راضی نمیکرد. بیش از 5 سال اطلاعات عملیاتی در مورد سفر، پوشاک، غذا، لوازم و تجهیزات سفر جمع آوری کردم. مستندات بسیاری مشاهده کردم مثل سفر اسکات، آمونسن و شکلتون. بارها و بارها زمان، لوازم و برنامه سفر را چک کردم و برای آن طرح و برنامه ریزی کردم. سال 1395 با سم بوژه تماس گرفتم و گفتم برای سفر آماده ام  ولی او گفت امسال برای سفر دیر شده است و سال 96 به سفر میرویم. وسایل سفر به جنوبگان بسیار محدود است و باید ماه ها پیش برنامه ریزی شود. برای رسیدن به قاره جنوبگان توسط کشتی یا هواپیما باید در گروه های توریستی و یا تحقیقاتی ثبت نام کرد. برای سفرهای توریستی چند اپراتور محدود موجود است. این گروه ها دارای لجستیک بزرگ و برنامه ریزی شده هستند ولی  سفر ما در هیچ یک از این دو قالب قرار نمیگرفت. چون ما یک سفر ماجراجویانه را میخواستیم انجام بدهیم و تمام برنامه ریزی سفر و لجستیک آن برعهده خودمان بود. به همین دلیل با تلاش سم بوژه و دوستانش موفق شدیم همراه کارکنان یک اپراتور گردشگری در جنوبگان یک پرواز به جنوبگان بگیریم. هشت ماه قبل سفر تمرینات ورزشی و بدنسازی را شروع کردم تا برای شرایط بسیار دشوار آماده شوم. برای اسکی به یخچال های آلپ رفتم. بعد 10 سال دوباره به تمرین یخنوردی پرداختم. در این چند ماه هفته ای 3 روز کوهنوردی میکردم. تا از نظر جسمانی، تکنیکی و ذهنی آمادگی پیدا کنم. در تابستان شروع کردم برای چک کردن لوازم و تجهیزات. برای ارتباط لازم بود از اپراتورهای ماهواره ای خط ارتباطی ماهواره ای اجاره کنیم که حدود 2000 دلار برای من هزینه داشت. میزان غذا و نوع آن، لباس های لازم، عینک، کفش های اسکی، یخنوردی، پیاده روی و غیره و از همه مهمتر وزن و چگونگی حمل آنها توسط سورتمه چالشی بود که ساعتها و روزها برای حل آن وقت صرف شد. بیش از 300 آیتم در چک لیست تجهیزات من قرار داشت که تهیه هر یک از آنها و بهینه کردن آن با شرایط فردی و هدف سفر بسیار کار دشواری بود. برای غذا به یک شرکت کیترینگ سفارش غذا دادیم و پک های غذایی را که توسط کارگو حمل شده بود داخل بشکه هایی در بیس آن شرکت در جنوبگان دریافت کردیم.

سفر من در مهر 1396 از فرانسه به کیپتاون آفریقای جنوبی توسط هواپیمای مسافری آغاز شد. از کیپتاون قرار بود به آنتارکتیکا پرواز کنم. به ما گفته شده بود که 3 روز قبل از پرواز در کیپتاون حاضر باشم. در روز مقرر اجازه پرواز به هواپیما داده نشد به علت این که شرایط در آنتارکتیکا مناسب فرود هواپیما نبود و برای مساعد شدن هوا 5 روز دیگر را منتظر شدم. که این پروسه بسیار عادی است و هیچگاه پروازها به موقع انجام نمیشود. معمولاً پرواز جنوبگان توسط هواپیماهای روسی ایلیوشین انجام میشود که در اصل یک هواپیمای باری است. ولی در آن زمان متوجه شدیم که اجازه پرواز با مسافر با این هواپیما توسط اپراتور داده نمیشود و هواپیمای ما را با یک هواپیمای بویینگ 777 مسافری عوض کردند. سفر من به همراه کارکنان بیس توریستی و بیس تحقیقاتی روس ها و هندی ها انجام شد. با توجه به این که مشتری های لاکچری شرکت توریستی در این پرواز همراه ما نبودند من را در بخش درجه یک هواپیما جا دادند. پرواز 5 ساعت و نیم طول کشید. هواپیما بر روی باند یخی نوولازاروسکایا Novolazarevskaya  که متعلق به بیس روس هاست فرود آمد. این باند فرود نزدیک بیس روسها و  بیس هندیها قرار دارد. ما بدون هیچ تشریفات فرودگاهی از کنار هواپیما توسط ماشین های مخصوص تقویت شده به همراه خدمه بیس توریستی به طرف بیس وایت دزرت حرکت کردیم. کارکنان هندی و روسی هم به بیس های خودشان رفتند. جنوبگان تنها جایی است که بعد از فرود هواپیما کسی از شما پاسپورت و ویزا نمیخواهد و همان پای هواپیما بار را تحویل میدهند و باقی سفر را باید خودتان ادامه دهید. در بیس وایت دزرت چادرهای سوپر لاکچری با خدمات ویژه همچون حمام و تخت و سایر لوازم زندگی مشابه اتاق های هتل های پنج ستاره برای ظرفیت 11 نفر مسافر وجود داشت. این مسافرها برای یک سفر یک هفته ای 80 تا 100 هزار دلار پرداخت میکنند که گران ترین تور کره زمین است. تور گران تر از این تور توری است که خانم انوشه انصاری با آن به فضا رفته اند! توریست ها در اینجا ساکن میشوند و توسط هواپیما های کوچک به تور های کوچک میروند این تورها به جاهای مختلفی مثل قطب جنوب و محل تجمع پنگوئن ها و غیره انجام میشود. تور قطب جنوب از اینجا با هواپیما 3 روز طول میکشد و تا مدار 90 درجه جنوبی میروند و بعد یک روز اقامت در قطب جنوب و عکس یادگاری با نماد قطب جنوب دوباره به بیس بازمیگردند. کارکنان این بیس 25 نفر بودند که در چادر و کیسه خواب های خودشان استراحت میکردند و همچنین سالن هایی برای رستوران و سایر کارها هم موجود بود. آقای سم بوژه که از کارکنان همان بیس بودند به استقبال من آمدند. با ورود گروه کارکنان جدید، گروه قبلی برای استراحت به کیپتاون بازگشتند ولی آقای سم بوژه ترجیح داده بودند که برای تعطیلات باز نگردند و همراه من ماندند.  ما دو روز در کنار این بیس ساکن شدیم و به شناسایی اطراف و همدمایی پرداختیم.

در این مدت اتفاق بسیار خوبی برای من رقم خورد. قرار بود یک هواپیمای کوچک توریست ها را به جایی در حاشیه قاره و نزدیک ایستگاه پایش آلمانها ببرد تا توریست ها از نزدیک کلنی پنگوئن های امپراتور را ببینند. یکی از توریست ها از نظر جسمی شرایط خوبی نداشت و ترجیح داد تا در اتاق خود استراحت کند و به این سفر یک روزه نرود. بنابراین یک جا در هواپیما خالی شد. افراد بیس که حالا از دوستان من شده بودند پیشنهاد کردند تا من به همراه آنها بروم. از بیس حدوداً 2 ساعت پرواز کردیم به ما گفتند به شرط مساعد بودن هوا، روی یخ ها که توسط آلمانی ها با قرار دادن دو عدد باد نما و چند علامت به شکل باند فرود درآمده بود فرود خواهیم آمد. فرود بصورت چشمی توسط خلبان کنترل میشد و هیچ کنترل زمینی وجود نداشت. از کارکنان و همراهان شنیدم که در 3 سال گذشته به علت بدی آب و هوا و در جریان برگزاری این تورها تاکنون موفق به فرود نشده اند. ولی خوشبختانه در آن روز هواپیما فرود آمد که این باعث خوشحالی خود خلبان و کارکنان تور هم شد. طبق مقررات یاتو IAATO (انجمن بین‌المللی گردانندگان گردشگری جنوبگان) هیچ کس حق نزدیک شدن به پنگوئن ها را ندارد. در آن زمان یک کلنی بسیار بزرگ از پنگوئن های امپراتور در حال نگهداری از جوجه هایشان در بین پاهایشان بودند. من از فاصله دور روی زمین دراز کشیدم و مشغول عکسبرداری از کلنی پنگوئن ها شدم. به یکباره یکی از راهنماهای تور به من گفت که مواظب پشت سرت باش. من برگشتم به سمت عقب خودم و دیدم که یک پنگوئن امپراتور بزرگ از پشت سر درحال نزدیک شدن به من هست و فاصله اش با من خیلی کم شد. که در آن لحظه یکی از همراهان یک عکس بسیار زیبا از من در کنار پنگوئن گرفت و من برای حفظ حریم آن به سرعت از آن محل دور شدم. این پنگوئن ها نیروهای گشت زنی کلنی هستند و دور تر از کلنی و در جاهایی که انتظار نداریم هرچیزی که شاید حریم کلنی را تهدید کند را بررسی میکنند. در این سفر متوجه شدم که در این تورها چقدر امکانات اضطراری درنظر میگیرند و برای همین پرواز 2 ساعته برنامه ریزی غذا برای 3روز انجام شده بود و کلیه تجهیزات برای برپا کردن بیس اضطراری و موقت در هواپیما همراه ما بود.

ما تصمیم داشتیم برای سفر ماجراجویانه خود به نقطه ای در 300 کیلومتری بیس وایت دزرت جایی به نام بلو وان برویم. یک هواپیما برای یک ماموریت به نزدیکی همان نقطه پرواز داشت و ما هم همراه آن هواپیما رفتیم.  در بلو وان ما یک چادر بزرگ برپا کردیم و اینگونه بیس کمپ خودمان را در آنجا زدیم. در آن منطقه چند چادر دیگر هم بود که برای خلبان ها و مسئول کنترل زمینی بلو وان که درواقع تنها یه باند فرود بود وجود داشت. قرار بود از این محل برای فرود جت هم استفاده کنند تا یک میلیاردر چینی با جت شخصی خودش بتواند در آنجا فرود بیاید.  در بلو وان چادر اصلی و بزرگ ما به عنوان بیس اصلی ما در طول اقامت مورد استفاده قرار گرفت و از این نقطه به سفر های زمینی خودمان به همراه سورتمه و چوب اسکی و یک چادر کوچک میپرداختیم. در یک برنامه 50 کیلومتر راهپیمایی روی یخ ها انجام دادیم که 4 روز طول کشید. در این سفر از شکاف های یخی و مسیر های دشوار گذر کردیم. سنگ نوردی، صعود، یخنوردی و اسکی از کارهایی بود که در این مدت انجام دادیم. به کمک نقشه ها و اطلاعات موجود به دنبال نقاطی میگشتیم که تا کنون کسی به آنجا نرفته بود. یک روز با کایت و اسکی تلاش کردیم حرکت کنیم. در ماجراجویی ها به یک دهلیز یخی رسیدیم که تاکنون کسی از آن صعود نکرده بود. که مسیر یخی زیبایی بود و یک روز برای صعود به آن وقت صرف کردیم و این مسیر را به نام دوستم عباس جعفری نام گذاری کردم. عباس جعفری دوست و همنورد و هم طناب من بودند، ایشان یکی از کوهنوردان پیشرو و صاحب سبک بودند و در توسعه کوه نوردی و به روز کردن کوه نوردی نقش داشتند. ما بیش از 20 سال در دنیا با هم کوه نوردی کردیم مثل نپال و آفریقا و آکونگاگوا و جای جای ایران را به همراه هم رفته بودیم. ایشون 8 سال پیش در هیمالیا در یک رودخانه غرق شدند و من برای زنده نگه داشتن نام ایشان این مسیر را در جنوبگان به نام ایشان نام گذاری کردم. بصورت کلی 10 روز در بیس بلو وان و مناطق اطراف آن به ماجراجویی پرداختیم. پس از آن ما برای بازگشت به بیس اصلی با هواپیما آماده شدیم ولی هواپیمای ما نیامد و به جای آن یک جت از کیپتاون مستقیم در آنجا فرود آمد تا ضمن افتتاح باند پرواز شرایط را برای فرود جت میلیاردر چینی آماده کند. در آنجا من از آقای سم بوژه خداحافظی کردم و با این جت کوچک که یک فالکون بود بصورت مستقیم به کیپتاون باز گشتم و سفرم به پایان رسید.

سفر به جنوبگان من را به فکر فروبرد و علاقه مند کرد. جنوبگان بخش بزرگی از زمین است که حاکمیت ندارد ولی سرنوشت آن میتواند کل کره زمین را تحت تاثیر قرار دهد. در جنوبگان شرایط بسیار دشوار اقلیمی حاکم است. سخت ترین شرایط کره زمین در آنجا حاکم است. دما در زمستان به منفی 90 درجه سلسیوس میرسد. قویترین بادهای کره زمین بادهای کاتاباتیک 320 کیلومتری در جنوبگان میوزد. خشک ترین و بیابانی ترین جای سیاره زمین است. رطوبت در جنوبگان از صحرای آفریقا نیز کمتر است. ولی با این شرایط سخت و دشوار این محیط به شدت شکننده است. شکننده ترین شرایط آب و هوایی کره زمین را دارا است. قطبین کره زمین پیشرانه تعادل آب و هوای کره زمین هستند. زندگی ما در شهرهایمان در سرتاسر دنیا  به سلامت این محیط وابسته است ایران هم یکی از کشورهای تاثیر پذیر است. با یک نگاه کلی به این شرایطی که ذکر شد میتوان نتیجه گرفت که وظیفه ما انسان ها این است که به فکر این محیط شکننده و موثر در اقلیم جهانی باشیم. پس همگی ما انسان ها مسئولیت اجتمایی نسبت به حفاظت از این اکوسیستم شکننده را داریم.

در کره زمین بیش از 8 میلیارد نفر زندگی میکنند. سالیانه 20 تا 40 هزار توریست به اطراف قاره جنوبگان سفر میکنند. ولی افرادی که برای تحقیقات یا ماجراجویی به جنوبگان میروند بسیار کم در حدود چند صد نفر هستند. افرادی که از نزدیک این محیط را تجربه کرده و پدیده ها را دیده اند و شکننده بودن آن را درک کرده اند میتوانند به عنوان سفیران جنوبگان این مسائل را با همگان درمیان گذارند. من نیز احساس کردم که وظیفه دارم تا حسی که دریافت کرده ام را با مردم ایران در میان بگذارم. من سالها دبیر کانون فارغ التحصیلان دانشکده مهندسی دانشگاه تهران بودم و 27 سال عضو هیئت مدیره بودم به همین علت از من درخواست شد که در جلسه ای در مورد جنوبگان صحبت کنم که از دوستان کوهنورد هم در آن جلسه شرکت کردند و آقای امیدوار هم در آن جلسه حاضر بودند. بعد از آن هم در چند جای مختلف این جلسات ادامه داشتند. مثل کرمان و مرکز پژوهش های وزارت علوم و دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران. در جلسه کانون فارغ التحصیلان در مورد چگونگی سفر به جنوبگان و ماجراجویی در آن صحبت شد. ولی در دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران نسبت ما به جنوبگان و مسائل حاکمیتی و علمی صحبت شد.

آقای مهنا بسیار جذاب و پرانرژی صحبت میکنند. من که با شنیدن تجارب ایشان در رویا فرورفته ام و خودم را در جنوبگان تصور میکنم از ایشان سوال کردم که با توجه به عضویت ایران در کمیته علمی تحقیقات جنوبگان موسوم به اِسکار در سال 2014 به صورت عضو همکار چگونه میتوانیم در این کمیته حضور فعال داشته باشیم و همچنین برنامه جامع جنوبگان ایران چگونه میتواند به هدف خود برسد؟

برای پاسخ به این سوال ابتدا باید به این سوال پاسخ داد که چرا ما باید در جنوبگان حضور داشته باشیم؟ و جواب این است که ما از نظر تاریخ، فرهنگ، موقعیت ژئوپولیتیک و جمعیتی در جهان حرف برای گفتن داریم و برای تثبیت موقعیت خودمان در جهان باید در جنوبگان حاضر باشیم. امروزه تحقیقات گسترده ای در مرزهای دانش در حوضه های تغییرات اقلیمی، گرمایش زمین، زمین شناسی، تکتونیک، فیزیک، شیمی، زیست شناسی، اقیانوس شناسی، نجوم و غیره توسط کشورهای جهان در حال انجام است. حتی کشورهایی همچون بلغارستان، آذربایجان و ونزوئلا هم به جنوبگان رفته اند ولی جای ایران در جنوبگان خالی است.

در مورد چگونگی ورود به این بازی جهانی و تاسیس بیس ایرانی در جنوبگان از آقای مهندس مهنا پرسیدم و ایشان اینگونه پاسخ دادند.

تاسیس بیس ایران در جنوبگان یک هدف نهایی و یک آرمان است که برای رسیدن به آن ما باید مراحل زیادی را سپری کنیم و قدم های زیادی باید برداشته شود. حضور ایران در اسکار و تاسیس مرکز ملی تحقیقات جنوبگان در موسسه ملی تحقیقات اقیانوس شناسی و علوم جوی و همچنین اطلاع رسانی هایی مثل همین سایت ایران جنوبگان کار بسیار خوب و ارزشمندی است. ما برای رسیدن به کشورهای دیگر باید شتاب مضاعف بگیریم.  برای این کار فقط یک راه کار موجود است و آن هم تعامل با کشور های دیگر است به این علت که ما از نظر لجستیک و تجربه با کشورهای پیشگام فاصله زیادی داریم و اگر بخواهیم خودمان این کارها را برنامه ریزی کرده و انجام دهیم مثل اختراع مجدد چرخ خواهد بود. لجستیک تمام کشورهای حاضر در جنوبگان به کمک چند کشور انگشت شمار انجام میشود.

پیشنهاد من این است که ما نخست باید درکنار کشورهایی که هیئت اعزامی به جنوبگان دارند قرار بگیریم و بصورت مشترک همکاری کنیم. سفر علمی آقای دکتر شکری به جنوبگان در کنار هیئت هندی کار بسیار  ارزشمندی بود که برای اولین بار انجام شد ولی باید این کار ادامه میداشت و هرساله ما چندین دانشمند و پژوهشگر به جنوبگان اعزام میکردیم. حضور ما در جنوبگان باید حضور نرم باشد و بهتر است فعلا درمورد احداث بیس ایرانی صحبتی نشود و از کارهای کوچک تر شروع کنیم. البته در انتخاب افرادی که قرار است اعزام شوند باید خیلی دقت کنیم و دو فاکتور علمی و شرایط فیزیکی و توانایی های فردی باید همزمان به عنوان ملاک انتخاب قرار گیرد.

همچنین در راستای مراودات با دانشگاه های جهان و تبادل دانشجو در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری میتوانیم پایان نامه هایی بصورت مشترک تعریف کنیم. برای این کار حتی سفر مستقیم به جنوبگان لازم نیست و با استفاده از داده ها و نمونه برداری هایی که توسط آنها انجام شده است حتی از داخل ایران میتوانیم در مورد جنوبگان تحقیق کنیم.

علاوه بر کمکی که حاکمیت و وزارت علوم میتواند برای رسیدن به این هدف انجام دهد یک بخش دیگر وظیفه ملی و فرهنگی است که باید توسط افراد علاقه مند و سفیران جنوبگان و نویسنده هایی مثل شما انجام شود. ما هم میتوانیم با تولید محتوی و اطلاعات در جامعه در قالب مقالات ترویجی، گزارش، کتاب، بروشور، مصاحبه و مستند به این جریان کلی کمک کنیم. یکی از این کارها همین سایت ایران آنتارکتیک است که کار بسیار با ارزشی است.

گفتگوی من با آقای مهندس میرعلیرضا مهنا، اولین ایرانی که با اتکا بر توانایی های شخصی به ماجراجویی و کسب تجربه در قاره جنوبگان پرداخته در اینجا به پایان رسید و من با چراغ و ایده هایی که در ذهن خودم روشن شد با ایشان خداحافظی کردم. باید از افرادی همچون ایشان که با صرف هزینه شخصی و توانایی های ذهنی و جسمی دست به چنین مخاطراتی میزنند و سفرهای آنچان سخت و مخاطره آمیز را انجام میدهند قدردانی کرد. پرچم ایران که توسط ایشان بر بالای یکی از قله های جنوبگان به احتزاز درآمد یک نشانه و راهنما برای هدف کشور عزیزمان در برنامه جامع جنوبگان است. که باید توسط پژوهشگران جوان کشور عزیزمان به نتیجه برسد.

متنی که مطالعه کردید ششمین مقاله ترویجی مجله آنلاین ایران آنتارکتیک بود که در آن من محمود قیم اشرفی مصاحبه ای کردم با آقای مهندس میرعلیرضا مُهَنا، ماجراجوی ایرانی در قاره جنوبگان. که در تاریخ 20 آبان 1398  انجام شد و از سایت ایران آنتارکتیک منتشر گردید. لطفا نظر ها و پیشنهادات خودتان را در پایین این مقاله ارسال کنید. در همین صفحه اگر سوالی از آقای میرعلیرضا مهنا دارید میتوانید مطرح کنید. افرادی که نظر و ایده ای در این موضوع دارند و میتوانند به ما در پیشبرد اهدافمان کمک کنند و با ارسال نظرتات و درخواست های خودشان ما را مطلع بفرمایند.

با سپاس

محمود قیم اشرفی

دانشجوی دکتری بیولوژی دریا

عضو برنامه جامع جنوبگان ایران

ترویج دهنده علوم جنوبگان و قطب جنوب

 

 

 

گزارش تصویری ماجراجوی ایرانی در جنوبگان